بدترین ترس برای کودکان زمانی است که اساس زندگی خانوادگی دچار تزلزل می شود.بچه ها به آهنگ کم و بیش یکنواخت و پایدار زندگی دلگرم اند و زمانی که بحرانی پیش می آید،احساس می کنند دنیا ی شان در حال از هم پاشیده شدن است.بسیار از کودکان با وحشت از جدایی پدر و مادر زندگی […]

بدترین ترس برای کودکان زمانی است که اساس زندگی خانوادگی دچار تزلزل می شود.بچه ها به آهنگ کم و بیش یکنواخت و پایدار زندگی دلگرم اند و زمانی که بحرانی پیش می آید،احساس می کنند دنیا ی شان در حال از هم پاشیده شدن است.بسیار از کودکان با وحشت از جدایی پدر و مادر زندگی می کنند،خواه این ترس واقعی باشد یا خیالی…


ادامه مطلب :

.
شنیدن شکایت یکی از والدین از دیگری این ترس را افزایش می دهد و اضطراب ایجاد می کند.آنچه در سایه ترس کودک از طلاق نهفته،تنها ماندن اوست کودک بر این باور است که اگر یکی از والدها خانه را ترک کند،آنان او را نیز به حال خود رها خواهند ساخت.
وقتی که طلاق رخ می دهد،کودکان احساس می کنند قدرت تسلط بر دنیایشان را از دست داده اند. یکی از بزرگترین مشکلاتی که همسران هنگام جدایی باید به درستی از عهده آن برآیند این است که بکوشند هر اندازه هم از یکدیگر رنجیده،خشمگین یا متنفرند به گونه ای رفتار کنند که کودکشان آسیب کمتری ببیند. کودکان به گونه ای اجتناب ناپذیر در میانه ماجرا قرار دارند،بنابراین به عهده پدر و مادر است که وقتی پای بچه ها به میان می آید آتش بس اعلام کنند.البته گفتن این حرف آسان تر از عمل به کردن به آن است.بویژه زمانی که پدر و مادرعصبانی هستند و با یکدیگر مشاجره میکنند؛ولی دقیقا در همین زمان است که فرزند شما به بیشترین اطمینان خاطر نیاز دارد که بداند صرف نظر از هر آنچه روی می دهد هر دوی شما باز هم پدرومادر او خواهید بود و هر دو با هم از وی مراقبت خواهید کرد.
کودکان از وجود بحران در خانواده به خوبی آگاه می شوند،حتی اگر از مشکلات به وجودآورنده بحران به طور کامل سر در نیاورند.

یا چرا اصلا من پدر باشم یا که مادر؟!
امروز فقط تا نیمه ی روز، در حالی که دنبال کارهای بانکی و اداری بودم؛ دو کودک را دیدم که یکی به خاطر ریخته شدن آب میوه به روی لباس و دیگری به خاطر انداختن چوب بستنی بر روی زمین، چنان سیلی محکمی از مادر دریافت کردند که ناخوداگاه این سوال برایم مطرح شد:
این والدین چرا صاحب فرزند شده اند؟!
آیا وظیفه والدین صرفا به دنیا آوردن بچه است؟
آیا هدف پرورش و تعلیم و تربیت صرفا بقاء نسل است؟
آیا من به خودم اجازه می دهم بدون داشتن مدرک پزشکی طبابت کنم؟
آیا بدون داشتن گواهینامه من اجازه رانندگی دارم؟
پس چطور بدون دانایی و آگاهی، محبت و مهربانی و مهارت های فرزند پروری فرزندی را به این دنیا دعوت کرده ام؟!!
شعر سهراب در نظر من مجسم شد و بدین گونه تغییر کرد:
که به هنگامه ی خشم
نه به دل تصمیمی
نه به لب دستوری
نه کنم تنبیهی
یا چرا اصلا من
پدر باشم یا که مادر؟!
بی کودکی (بدون داشتن کودک)
مشکلی پیش نیاید
با این کودکی! (منظور با این رفتار کودکانه، تنبیه(
حتماً حتماً
محمود حکیمی