تو برایِ همه دوا داری

دلشکسته کسی به من میگفت:

خوش به حالت امام رضا داری

شعر و اشعار کوتاه و زیبا در مورد ولادت امام رضا

ضامن آهو

کاش من یک بچه آهو می شدم
می دویدم روز و شب در دشتها
توی کوه و دشت و صحرا روز و شب
می دویدم تا که می دیدم تو را

کاش روزی می نشستی پیش من
می کشیدی دست خود را بر سرم
شاد می کردی مرا با خنده ات
دوست بودی با من و با خواهرم

چونکه روزی مادر م می گفت تو
دوست با یک بچه آهو بوده ای
خوش به حال بچه آهویی که تو
توی صحرا ضامن او بوده ای

پس بیا من بچه آهو می شوم
بچه آهویی که تنها مانده است
بچه آهویی که تنها و غریب
در میان دشت و صحرا مانده است

روز و شب در انتظارم پس بیا
دوست شو با من مرا هم ناز کن
بند غم را از دو پای کوچکم
با دو دست مهربانت باز کن

.

.

.

.

.

   یا امام رضا(ع)

ای که چون من هزارها داری

آسمانی پُر از دعا داری

دستهایم دخیلتان هستند

بسکه دستِ گره گشا داری

از گدا هم کریم میسازی

بسکه اعجاز کیمیا داری

من هوای تورا به سر دارم

تو هوای دلِ مرا داری

هرچه بیمار هم بیاید باز

تو برایِ همه دوا داری

دلشکسته کسی به من میگفت:

خوش به حالت امام رضا داری

 

در ِ این خانه را زدم عشق است

کفتر جلدِ مشهدم عشق است

 

ما ندیدیم بام از این بهتر

هیچ جا احترام از این بهتر

آهوی دام ِ آهویت هستم

نیست صیاد و دام از این بهتر

از تهِ دل سلام همسایه

ای سلام اَلْسلام از این بهتر

با جُزامی ، غلام ، همسفره

من ندیدم مرام از این بهتر

برتر از حاکمی ، سلیمانیست

تو بگو که کدام از این بهتر

نوکر خانه ی تو باشم من

که نباشد مقام از این بهتر

 

غیر نوکر شدن چه میخواهم؟

جز کبوتر شدن چه میخواهم؟

 

باز دارم به سر هوای ضریح

دل من تنگ شد برای ضریح

دوست دارم رها شوم از خود

در میان سر و صدای ضریح

دستهایِ پر از تمنایی

میخورد رویِ حلقه های ضریح

میشود خوبتر خدا را دید

در همان یا رضا رضای ضریح

واجب است به هر عاشق

سجده ی شکر پیش پای ضریح

 

حرم ثامن الحجج رفتم

میلیون مرتبه به حج رفتم

 

اشک با من سرود غم با تو

نوحه ی گریه دار و دَم با تو

گفتن شعر ِ روضه ها با من

جلوه دادن به محتشم با تو

ناله از دل زدن بُوَد با من

کربلا کردن دلم با تو

گذری کن شبی به روضه ی ما

چشم با این گدا، قدم با تو

دست با من ، به سر زدن با من

زدن ِخیمه و علم با تو

روضه خواندن برای تو با من

گریه های مُحَرمم با تو

 

روضه خواندی تو ای امام غریب

جَدِّ ما تشنه بود یَابنَ شبیب

 

جَدِّ مارا سوارها کشتند

بین گودال بارها کشتند

جَدِّ ما یک نفر ولی اورا

لشگری از هزارها کشتند

نعل ها گرد و خاک میکردند

جَدِّ مارا غبارها کشتند

خواهرش را پس از بریدن سر

خنده ی نیزه دارها کشتند

 

وای از عصر ِ روز ِ دهم

وای از ضربه ی دوازدهم

(جواد پرچمی)