امروز دسته جمعی برویم گوشه زندان تاریک بغداد زمزمه آقا موسی بن جعفر را بشنوم

مدام ذکر مناجات امام این بود

متن روضه ها و گریزهای مکتوب شهادت امام کاظم (ع)

عاقبت دست اجل مشکلم وا می کند           هر که بیند روی من یاد زهرا می کند

کی نداند ای خدا از چه در تاب و تبم                      یاد زندان رفتن عمّه خود زینبم

امروز دسته جمعی برویم گوشه زندان تاریک بغداد زمزمه آقا موسی بن جعفر را بشنوم

مدام ذکر مناجات امام این بود

خدا ممنونم یک جای خلوتی هستم با تو مناجات می کنم ، اما مردم روزهای آخر مناجات مولا عوض شد

( آماده اید بگویم ) صدا می زد :

یا مُخَلِّصَ الشََّجَرِ مِن بَینِ رَملٍ وَ ماءٍ وَ طینٍ ، یا مُخَلِّصَ النّارِ مِن بَینِ الحَدیدِ وَ الحَجَرِ ،

یا مُخَلِّصَ اللَّبَنِ مِن بَینِ فُرِثٍ وَ دَمٍ ، مُخَلِّصَ الوَلَدِ مِن بَینِ مَشِیمَهٍ وَ رَحِمٍ ،

یا مُخَلِّصَ الرُّوحِ مِنَ الاَحشاءِ وَ الاَمعاءِ، خَلِّصنی مِن یَدِ هارونِ الَّرشیدِ .

ای خداوندی که گیاه را از بین آب و گل و ریگ نجات می دهی ،

ای خدایی که آتش را از بین آهن و سنگ رهائی می بخشی ،

ای خدایی که شیر را از بین فضولات و خون  خلاص می کنی ،

ای خدایی که بچه ها را از میان رحم نجات می بخشی ،

ای خدایی که روح را ا زمیان حجابها خلاص می کنی ،

مرا از دست هارون خلاص کن ۱

قربان مناجاتش بروم . آی دلهای کربلایی ، انشاءالله کاظمین ،

کربلا هم جد غریبش حسین ، میان گودی قتلگاه با لب عطشان چنین مناجات می کرد :

الهی صَبراً عَلی قَضائِکَ یا رَبِّ لااِلهَ سِواکَ یا غیاثَالمُستَغیثین …

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

ندارد یوسف صدّیق زندانی که من دارم                           ندارد هیچ زندانی نگهبانی که من دارم

به جنت مادرم زهرا پریشان کرده گیسو را              پریشان گشته از حال پریشانی که من دارم

بگیرم روزها را روزه و شبها خورم سیلی          ندارد کس به عالم خصم خونخواری که من دارم

همه شنیده اید که نگهبان زندان امام ،سندی بن شاهک یهودی بود ، هارون سفارش کرده بود

هر چه می توانی این آقا را آزار و اذیت کن ، مولا روزها روزه می گرفتند ،

شبها هنگام افطار با تازیانه آقا را پذیرایی می کرد

امام رضا آمد بغداد گوشه زندانسر بابا ر به دامن گرفت ،

آخر هر پدری آرزو دارد آن لحظه ی آخر میوۀ دلش را ببیند .

اما قربان آن حسینی که در گودی قتلگاه افتاده بود کسی نبود سر عزیز فاطمه را به دامن بگیرد .

یک وقت عزیز فاطمه احساس سنگینی کرد روی سینه مبارک،

تا چشم باز کند ببیند شمر با خنجر برهنه . همه صدا بزنید حسین .

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

دلها را ببریم کاظمین ، کنار حرم با صفای مولا مون موسی بن جعفر ،

خوشا به حال آنهایی که الان پروانه وار کنار حرم آقا موسی بن جعفرند

از آن روزی که امام هفتم را دستگیر و زندانی کردند

هر شب بستر امام رضا را در دهلیز خانه پهن می کردند ، این زن بچه ای که سالها بابا ندیدند

جمال امام رضا را بجای بابا تماشا می کردند .

اما مثل امشب (۲۵ ماه رجب ) بستر امام رضا در دهلیز خانه پهن کردند هر چه منتظربودند دیدند امام رضا نیامد ،

شب نیمه شد حضرت رضا نیامد ، یک وقت خواهرش معصومه دید امام رضا وارد شد

اما شال عزا بر گردن انداخته فوراً آمد مقابل برادر ، برادر کجا بودی ؟ دیر آمدی ؟ دیدند آقا مثل ابر بهار گریه می کند

آقا مگر چه شده ؟ فرمود: خواهرم برو لباس عزا بتن کن دارم از گوشه زندان بغداد می آیم ،

بابای غریب مان غریبانه گوشه زندان جان داد .

درب زندان را برویش غیرغم کس وا نکرد              جز اجل در گوشه زندان کسی شادش نکرد

اما کربلا ، امام سجاد نتوانست بیاید گودی قتلگاه ، یک وقت نگاه کند ببیند سر بریده بابا بالای نیزه است

منبع:mohsenjafari31.blog.